هو
۱۲۱
ســــــــــــــــــلام

نميدونم چرا ...؟ ولی از دنیای ام اس و خود ام اس به خاطر آشنایی با دوستان ممنونم و خرسند!
ام اسی که بدون اون زندگی شاید برای من یکی رنگ دیگه ای بود
اینو خودم مطمئنم ...
که نبود ام اس رو نمیتونستم تحمل کنم!!!
میدونم شاید بگین دیونه رو نگاه کن چی میگه
بر چسب داشتن اونم حالا هر برچسبی که ناخواسته باشه سخته ولی
وقتی با آدم های از رنگ و درد خودت آشنا میشی خوشحال میشی که
سالم نیستی و تنهـــا!!!
فکر کنم من یکی این چندروز زنده بودم و زندگی کردم
مسافرت خوش گذشت اونم بی نهایت خوش
از كجا بگم از كي بگم از چي بگم ؟؟؟
-عروسی كه واقعا زيبا بود ايشالله كه خوشبحت بشن الهی
اگه بخاطر این دو عزیز نبود ما کجا اونجا کجا خوشبخت بشن الهی ایشالله آمین
- مهموني كه حسابي شرمنده شديم از مهمون نوازي
اونم با خوشرويي و متانت وصبر با بودن آفت هايي مثل ما 
-مامان و بابای ندا که لبریز از محبت بودن و دوست داشتن 
-رقــص رو نگو كه دل ميخواست بشينه ولي مگه اجازه نشستن صادر نميشد
همش خانمهاي عزيز ( ا ) و ( س ) ميگفتن بفرماييد منم كم رو منم حساس
- غذاي ظــــهر عروسي كه آخر غذا بود تازه وقتي مهدي گفت بازم ميخوام گفتن تموم شده 
-کباب های معروف ارومیه که همه جا چشم میزدند تازه برای رسیدگی به ما پرس های اضافی هم میدادند
- سوپ که واقعا خوشمزه بود شکم های همه گواهی میده 
-خواننده سالن که حسابی جوگیر شده بود و هر چه داشت رو کرد
فارسی-ترکی -کردی-مجاز و غیر مجاز
- حساب كتاب كه مو لاي درزش نميرفت همه چيز دقيق و مستند
- تفريح که در کنار دوستان گل تداعی بهشت بود و آسمان هفتم
- بي خوابي قطار که شرط رو من و آرش بستیم و اون برنده شد
ولی خوشبختانه کسی نخوابید از سر و صدای من 
-خوابيدن دست جمعي که خونه نوید شده بود
خوابگاه البته از اون اتاقهای ۱۲ -۱۳ خوابه که هیچ جای دنیا وجود خارجی نداره به نظرمن ۱۰ ستاره بود
-مسئول محترم واحد فنی سمعي و بصري آرش که سنگ تموم گذاشت
- مسئول تنقلات سفر که بابای یکی از بچه ها این کار رو گردن گرفت
و ما رو هم بدرقه کرد
-خونه مریم ط اینا آرامش موج میزد از خونه از بابای خونه و مامان مهربون مرباهای مامان رو نگو که آخر مربا بود 


هر چی میخواستی بود از هر نوع میوه آخر مربا و خوشمزه
- عزیزان همراه و گل که همه کمال سعی رو میکردن که خوش بگذره
آقایون عزیز نوید - فاروق - زکی -شهرام - آرش - مهدی - هادی
همه و همه
خانمها ندا -مریم ح- مریم ط - مینا ط - صونا - آذین-(افسانه و سپیده)
خلاصه همه و همه
-سیما خانم که با مریم رفتیم دیدنش توی آموزشگاه بود 
قرار بود منت بزارن بیان ولی ...
برگشتنی هم با ویولت تماس گرفتم خوب بود
سلام و احواپرسی از خودش و ام اس
و گفتم که بچه های ام اسی همه بیرون بودیم و تفریح ...
البته باور کنید جای همه و همه رو خالی خالی کردیم و به یاد همه بودیم





بنده میخوام بگم اگه بشه یه شهرک بزنن که همه ام اسی ها اونجا باشیم چی میشه ضمنا برای عزیزان نازک نارنجی هم ماهی دو روز ملاقات و برای خود شخص ام اسی ماهی سه روز مرخصی صادر میشه
ولی چه شود فکر شو بکن
دیگه اون ام اس میشه آرزوی هر شخص سالمی
هرچند الان هم خیلی از سالمها آرزو دارن با ما باشند
چه با ام اس چه بی ام اس
البته اگه برای همه برچسب های ناخواسته و قشنگ اگه شهرک بسازند
دیگه آخرشه
دیگه عرضی نیست
گفتم اینجا دست همه رو ببوسم چه میزبانان عزیز چه همراهان
با آرزوی دیدار در شهرک( ام اس) که همه کاره اون خودمون باشیم
عزت زیاد
یا علی
--------------------------------
پی نوشت:
ظاهرا حسادت روزگار باعث شده که من چند شب مهمون بیمارستان باشم
ولی همیشه گفتم و میگم
اگر غم لشگر انگیزد که خون عاشقان ریزد
من و ساقی بهم سازیم و بنیادش براندازیم
ساعت ۱۹:۰۰
چهارشنبه
به امید دیدار